دوستت دارم ها کوتاهند

راندنت زيباتر از خوندانت بود

زيراکه ُ

مثل عشق ُ بی دليل بود .

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٢٤ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

در سرزمين خورشيد ای ستاره باورت می شود ؟ من دوستت دارم .

هر شب می چينم خوشه ماه را از حوض / می همش به مهتاب .

ای ستاره باورت می شود ؟

هرکسی بايد خورشه ماه را بچيند . برای بهترين دوستش

                     ای ستاره باورت می شود ؟

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٢٢ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٢٢ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

می خواهم بنويسم - شايد يک روز نوشته هايم عبرتی باشد برای خود من ، از روزگاران سراسر اعتماد که نمی گويم خطا ، اما کودکانه بود !...

بچه ها انتظارشان و اعتمادشان هميشگی است !

هميشه منتظرند منتظر آن خوب بزرگتر و هميشه اعتمادشان به حسی قدرتمند تر است حسی که زوال نمی پذيرد .

و من کودک بودم و کوچه پس کوچه های دلم هميشه در تب و تاب لمس هزاران باره آن اعتماد و انتظار بود ! خاک قلبم بکر بود و هر سلولش چنان زايا که در باور آدميان صحرانشين امروزی نمی گنجد و در انتظار آن خوب بزرگتر از بدهای کوچکتر می گذشتم با لبخندی به وسعت اعتمادم  !آه !

حالا زمان گشته است ؟ راه پيموده ام را نگاهی دوباره می اندازم !کودکی ام را در کجای تاريک اين مسير گم کرده ام ؟ که حالا اينگونه درمانده دلم گشته ام!!!

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٢٢ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

از پس اين همه بوق و انتظار

گوشی را دست که بگيری !

می دانم سرت شلوغ است و پرندگان کنار پنجره ات بی دانه مانده اند .

از پس اين همه بوق و انتظار

حال که شال و کلاه می کنب و با چتر که می آيی

نه اينکه نشناسمت

اما تو مرا نمی شناسی ؟ که با عصا آمده ام

 

نوشته شده در ۱۳۸٤/۱٢/٢٢ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |


Design By : Night Skin