دوستت دارم ها کوتاهند
راندنت زيباتر از خوندانت بود زيراکه ُ مثل عشق ُ بی دليل بود . در سرزمين خورشيد ای ستاره باورت می شود ؟ من دوستت دارم . هر شب می چينم خوشه ماه را از حوض / می همش به مهتاب . ای ستاره باورت می شود ؟ هرکسی بايد خورشه ماه را بچيند . برای بهترين دوستش ای ستاره باورت می شود ؟ می خواهم بنويسم - شايد يک روز نوشته هايم عبرتی باشد برای خود من ، از روزگاران سراسر اعتماد که نمی گويم خطا ، اما کودکانه بود !... بچه ها انتظارشان و اعتمادشان هميشگی است ! هميشه منتظرند منتظر آن خوب بزرگتر و هميشه اعتمادشان به حسی قدرتمند تر است حسی که زوال نمی پذيرد . و من کودک بودم و کوچه پس کوچه های دلم هميشه در تب و تاب لمس هزاران باره آن اعتماد و انتظار بود ! خاک قلبم بکر بود و هر سلولش چنان زايا که در باور آدميان صحرانشين امروزی نمی گنجد و در انتظار آن خوب بزرگتر از بدهای کوچکتر می گذشتم با لبخندی به وسعت اعتمادم !آه ! حالا زمان گشته است ؟ راه پيموده ام را نگاهی دوباره می اندازم !کودکی ام را در کجای تاريک اين مسير گم کرده ام ؟ که حالا اينگونه درمانده دلم گشته ام!!! از پس اين همه بوق و انتظار گوشی را دست که بگيری ! می دانم سرت شلوغ است و پرندگان کنار پنجره ات بی دانه مانده اند . از پس اين همه بوق و انتظار حال که شال و کلاه می کنب و با چتر که می آيی نه اينکه نشناسمت اما تو مرا نمی شناسی ؟ که با عصا آمده ام

| Design By : Night Skin |


