دوستت دارم ها کوتاهند
هستی ام از آن خودم است و تو ای مرد مغرور من نخند ؟ حرف اول دفتر من آمدم حرف دوم آمدم که بمانم حرف سوم تو آمدی حرف چهارم نماندی حرف پنجم رفتی حرف ششم رفتم حرف هفتم خنديدم حرف هشتم تمام شدم . همين باد اگر آمد . دستهامان برای او باران اگر آمد چشم هامان برای او تنها دعا کن کسی لای کتاب کهنه را نگشايد من از حديث ديو و دوری از تو می ترسم پنجره ای می خواهم باز که آن برای تو دست تکان دهم و تو لبخند بزنی ؟ آيا می يابمش ؟ وفردا اولين روز از روزهای تنهايی من است و چون سپيده دمان سر زند ابر به نظاره خواهد نشست که سر بر کدام دشت خواهم نهاد تا بر دامان او عقده دل خالی کنم و خورشيد سايه ام را دنبال خواهد نمود تا ببيند در کنار کدامين سنگ اولين روز خويش را سپريی خواهم کرد ولی هيچ يک نمی دانند... زمستان رفت زمستان رفت با آن که سرد بودو پرسوز ولی من دوستش داشتم . سفید بود و سفید و بی ریا و چه زیبا بود جای قدم های رهگذران و من چه زود دل بستم به زیبائی اش چه زود و کودکانه دل بستم! زمستان رفت! نیمکت های خالی و سرد پارک گرمایشان را به کودکان می بخشند از قدم هایم اثری نیست می روم ، برمی گردم ، اثری نمی بینم! شک می کنم ، به خودم ، به قدم هایم آیا قدم هایم گم شده اند ؟ زمستان رفت! بهارآمد. می خندم و منتظرش می مانم، تا زمستان دوباره بیاید تا باهم باشیم تا دوباره سنگینی قدم هایم را حس کنم ؟ تا باهم قدمهایم را بشماریم. منتظر می مانم........ دوستم داشته باش دوستم داشته باش ، بادها ، دلتنگ اند دستها ، بيهوده ، چشمها ، بيرنگ اند دوستم داشته باش ، شهرها می لرزند برگها می سوزند ، ياد ها می گندند باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز آشتی کن با رنگ ، عشق بازی با ساز دوستم داشته باش ، عطر ها در راهد دوستت دارم ها آه چه کوتاهند دوستت خواهم داشت ، بيشتر از باران گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد دوستم داشته باش ، عطر ها در راهند دوستت دارم ها ، آه ، چه کوتاهند خواب ديدم در خواب ، آب ، آبی تر بود روز ، پر سوز نبود ، زخم ، شرم آور بود خواب ديدم در تو ، رود از تب می سوخت نور گيسو می بافت ، باغچه گل می دوخت دوستم داشته باش ....

| Design By : Night Skin |
بی هيچ سخن ؟ 
