دوستت دارم ها کوتاهند

برايم از خودت بخوان

برایم از باران بگو باورکن ترم

ترم . برای تو از باران می گویم تا از بوی نای من دلتنگ نشوی برای تو از باران می گویم

برای تو از باران

از عشق

از گلهای نیلوفری که در قلبم به یاد دوست روئیده اند

از بوی عشق

و از بوی خوب دوست داشتن برایم بگو

برایت می گویم از تنهایی هایم و تو بدان

باورکن

دوستت دارم

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۳٠ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

كودكي هايم را در كدام چمدان پنهان كرده اي ؟

کودکی هایم در روی طاقچه

کودکی هایم بر روی باران

کودکی هایم بر روی برف

کودکی هایم بر روی عشق

کودکی هایم بر روی هر چه نام توست حک است می دانم .

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۳٠ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

می خواهم برایت یک سبد گل باشم که تو برای یک بار هم که شده مرا در آغوشت بگیری .باز براي تو
نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۳٠ساعت ٤:۱۸ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

سلامي دوباره به تنهايي هايم بهار را در زمستان چگونه باورکنم وقتی تو از تمام تنهایی هایت هر روز دیکته ای می گویی که نمره اش همیشه صفر است . همیشه صفر است .

و تو مرا وادار می کنی به در ظاهر گریستن و من چه کودکانه می گریم . چه کودکانه بزرگ شدم . چه کودکانه چه زود بزرگ شدم . نه نمی توانم . دلم برای تنهایی هایم کوچک است . دلم برای تنهایی هایم خبلی کوچک است . برای تو از تو می نویسم از تو برای تو از تو برای .

و تو که نمی خواهی مرا . از تو در نامه هایت نوشته ای منتظرم نباش . منتظرم نباش . من دیدم که در آخر نامه ات خندیدی و من تنها خندیدنت را دیدم .

و این بار انکارت نکردم . نه خودت را و نه نامه ات و نه خنده ات را .

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۳٠ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

شايد اعتماد به يك انسان بد باشه

اما  من به اون اعتماد كردم و باهاش رفتم به كشور ارزوهاش

ولي اون اونجا هم فرقي نكرد .

نه

نه

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

باز براي نيلوفرم

نيلوفرم امروز با عطر ياس به ياد تو افتادم

نيلوفرم من

تور از ياد نبردم

اما روزگار

مرا براي مدتي

از تو جدا كرد

من رفته بودم به يك جاي دور دست

اما تا آمدم فهميدم

كه تنها بوي خاك ايران بوي نيلوفر

مي دهد .

نيلو من ديروز اومدم .

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

گريه ام مي گيرد از اين حجم ساكت

گريه ام مي گيرد از اين همه تنهايي

من .

اين منم .زني تنها .اين منم .بي سرپناهي آواره

كه دستهايش را در ده سالگي جاي گذاشت

اين منم كه تنها مانده ام در بهت يك كوچه

اين منم

نخند

من مرده ام

تصوير بي روحم را ببين

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

گريه ام مي گيرد از اين حجم ساكت

گريه ام مي گيرد از اين همه تنهايي

من .

اين منم .زني تنها .اين منم .بي سرپناهي آواره

كه دستهايش را در ده سالگي جاي گذاشت

اين منم كه تنها مانده ام در بهت يك كوچه

اين منم

نخند

من مرده ام

تصوير بي روحم را ببين

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

گل من

بي آنكه بداند كه روزي .

نه يادم آيد بهترين دوست دنيا كه بوي گل نيلوفر مي داد گفته بودمنفي ننويس

باشه . قول ميدم . باشه .

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

گل من

بي آنكه بداند كه روزي .

نه يادم آيد بهترين دوست دنيا كه بوي گل نيلوفر مي داد گفته بوئ منفي ننويس

باشه . قول ميدم . باشه .

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |

براي باران

براي هر آنچه كه دارم 

براي هر آنچه كه داشتم

دلم تنگ است

براي نيلوفرم

دلم تنگ است

براي تمامي آنان كه دوستشان داشتم .

براي خودم حتي !!!

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٥ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط هستی مشرقی نظرات () |


Design By : Night Skin